X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

نه گفتنی !

اگه به خودم بود شاید باز حالا حالاها نمی نوشتم اینجا .. شاید صبر می کردم تا باز از سرزمین عقابها براتون یه پست بذارم .. اما بیتانم از این کم نوشتانای من انگار کلی ناراضیه و دیشب بهم گفت نکنه الهام نوشتنت رو من ازت گرفتم .. قربونش برم که هنوز نمی دونه اگه الان حسی هست و حالی هست و الهامی فقط به خاطر اونه .. البته کامنت نانازی بانو هم این وسط بی تاثیر نبودا  و دیدم بلاخره که چی به قول نانازی شدم فقط یه ایمیل فوروارد کن یا فیس بوک چک کن .. اینطوری بود که بلاخره دلو به دریا زدم و الان ساعت ۵:۳۰ صبح جمعه ۸ دی اومدم درست مثل کسی که الان مهمترین وظیفه اش نوشتن وبلاگ شخصیشه دوباره بنویسم نه گفتنی ها رو !!! 

الان ۸۴ روزه که بیتانم رو ندیدم ... ۸۴ روزی که به سختی هر چه تمامتر گذشته برام ... تا چند هفته بعد از اومدنم صبحها که از خواب بیدار می شدم فکر می کردم تو خونمون توی تیرانا هستم و دیدنه اتاق دنجم با درخت تو حیاط که سالها بک گراند پنجره اتاقم بوده و هست حالمو بد می کرد... خیلی حسه بدیه نمی دونم کس دیگه ای هم این تجربه رو داشته یا نه که بعد از یه دوره استقلال برگرده به خونه پدری  .. اینجوری دیگه هیچ چیزی مثل قبل نیست .. حتی اتاق محبوبت که قبلنا ساعتها برای وسایلشو چیدنش وقت گذاشته بودی.  

هفته های اول ساعتای زیادی گریه می کردم .. اینقدر به بیتانم و خونمون تو آلبانی فکر میکردم که دیگه کم کم سر و کله همسایه های مجتمعمونم تو فکرام پیدا شده بود و مثلا به این فکر می کردم که اون خانوم پیره الان داره چه کار می کنه ؟ اون دختر دانشجوئه هنوز صبحا ۷ بیدار میشه و خلاصه هر روز با این فکرا مراسم آبغوره گیری داشتم . 

بعد از حدودا ۳۰-۴۰ روز که حال و هوام یه کم متعادل شد .. افتادم دنبال کارای اداری عقب افتادم تو ایران و البته که هنوز که هنوزه این روند ادامه داره .. بیتانم هم تو این مدت راههای زیادی رو امتحان کرد تا من زودتر بتونم اقامت بگیرم و بماند که چقدر به جفتمون استرس و فشارهای روحی روانی وارد شد سر این قضیه . 

حالا بعد از اینهمه دوندگی امروز بیتانم با یه پاکت پر از مدارک جور واجور داره میره استانبول تا پروسه ی مربوط به اقامتم توی آلبانی سر سبز و کوچیک شروع بشه !  

فقط می تونم بگم :  

خداوند درهای باز  

خداوند درهای بسته  

مرا به سلامت از این آستانه بگذران  ... 

 

بیتانم نوشت :  

امید دیدنت
هر صبح هزار خورشید می افروزد
در من!
 

 

دوستای وبلاگی نوشت : 

خیلی عجیبه برام که چند ماه ننوشتنم باعث شده دوستایی که بیشتر باهاشون صمیمی بودم لینکمو بردارن یا به تلفنام جواب ندن ... انگار قبلا فضای وبلاگستان مهربون تر بود ! من دلم دوستامو می خواد !!! مثل قبل :((((

[ جمعه 8 بهمن 1389 ] [ 05:56 ] [ Yaprak ]
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 86065

بک لینک فا