X
تبلیغات
رایتل

نه گفتنی !

وقتی وبلاگ دار می شیم از دیدنه یه کامنتم ذوق می کنیم .. بعد کم کم کامنتا رو خصوصی و عمومی می کنیم .. بعد تر یادداشتهامونو خصوصی و عمومی می کنیم .. بعدم کوچ می کنیم به یه آدرسی که کسی نداشته باشش !  

تو این ۵ - ۶ سال زیاد دیدم و شنیدم و منم اینجوری بودم .. دوست نداشتم کامنتامو تاییدی کنم اما به دلیل نداشتن امکانات بلاگ اسکای تاییدی می کنم تا حرفهای خصوصیتونو برام بنویسین ! 

 

اولین آه :‌ پر از بغضم ... خیلی بیشتر از ۵ تا خط حرف داشتم اما چون می دونم پانتی از غرغرام خوشش نمیاد به خاطر مامان کنجد کوتاه آمدم  

 

دومین آه : (دو روز پیش نوشتم : 

                                          (( هوالمحبوب یا هو المزدور؟؟ ))

آره این دفعه با خودتم .. با خوده خودت ! 

می دونی الان دارم راجع به چی سرچ می کنم ؟‌ سیروز کبدی ! 

به نظرت دیگه بس نیست ؟‌  

کی قراره این بسته ی هزار رنگه هزار درد پروندش بسته بشه ؟

اصلاْ هیچ معلومه کجایی تو ؟ 

 چرا خیلی وقته نمی بینمت ؟ چرا نمی شنومت ؟‌ چرا دیگه حست نمی کنم !  

آخه قربونت برم ما که به آقایی قبولت داشتیم چرا هی می چزونیمون ؟  

چرا یه بار نمی ری سراغ از ما بهترون و گوش اونا رو نمیپیچونی ؟ 

 اندازه ی ما بهشون غم نده چون طاقتشو ندارن .. اما حداقل یه ذره هم با اونا بازی کن ! 

می دونی اونا امکاناتشو دارن که اگه گوششون درد گرفت زودی خوبش کنن اما ما چی ؟  

چی رو می خوای ثابت کنی ؟ می خوای ثابت کنی همه چیز دسته توئه ؟  

مگه نشنیدی که میگن : مردی نبود فتاده را پای زدن .. بابا مرد باش !! ‌لوطی باش !! حداقل بریم پزتو بدیم که از دسته یه مرد کتک خوردیم .. نکنه زورت فقط به ما می رسه ها ؟  

آخه قربونت بچه که زدن نداره ... داره ؟  

اگه می خوای همین الان سنگم کن .. اما راضی نباش زنده باشم و بلاهای نازل شدتو ببینم ..  

خسته شدم آقای خدا .. خسته شدم !  )

[ سه‌شنبه 13 مرداد 1388 ] [ 22:15 ] [ Yaprak ]
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 84946

بک لینک فا