X
تبلیغات
رایتل

نه گفتنی !

تابستون دوران بچگیم مثلث من و دختر عمو تهرونی و دختر عمو اراکی همیشه خدا برقرار و بر دوام بود ... 

 همیشه من و دختر عمو اراکیه سره این که آتی خونه کی باشه و با کی بازی کنه دعوامون بود ... آتی با هر کدوممونم یه جور بازی می کرد با دختر عمو اراکیه دکتر بازی می کرد و با من زن و شوهر بازی  .. 

 دختر عمو اراکیه دوست داشت زن و شوهر بازی کنه با آتی و من دوست داشتم دکتر بازی کنم اما هیچ وقت برنامه بازی ها عوض نمی شد .. من همیشه شوهر بودم و دختر عمو اراکیه همیشه دکتر بود و آتی بازیا رو کارگردانی می کرد و اینجوری هر سال تابستونا چشم و گوشمونو باز می کرد و می رفت تا عید یا تابستون سال بعد که با درسای جدید بیاد پیشمون.  

دختر عمو تهرونیه بچه شهرک غربه و فارغ التحصیل شریف و کارمند صدا و سیما .. با پسر یه کارخونه دار معروف و پولدار و مرفه بی درد نامزد شد .. که البته نامزدیشم به یه سال نکشید که به هم خورد . 

دختر عمو اراکیه هم که اصلاْ اهل درس نبود و یه عالمه دوست پسر داشت و تا دیپلمشو گرفت با یکی از دوست پسراش که از همه پولدار تر بود عروسی کرد و الان ۷-۸ سالی هست که سر خونه زندگیشه  

من تنها بازمانده مجرد اون جمع ۳ نفره ام با یه دنیا عاشقی و یه عالمه خاطره و یه دنیا تجربه ..  

من تا چهارشنبه هفته پیش معنیه دکتر بازیه رو نمی دونستم اما به لطف و قوه الهی از این جهالت در اومدم ..  

بهمن ۸۶ برای اولین بار عزمم و جزم کردم که لیپو ساکشن کنم .. دکتر الف بهم گفت با توجه به سابقه عمل قلبت و زمان بیهوشی عمل من نیاز دارم که یه متخصص قلب اوکی بده برای عمل .. که معرفی شدم به متخصص و بعدم یه سری حرفها و حدیثا در مورد دریچه قلبم و البته مشخص شدن اینکه لیپو ساکشن برام مشکلی نداره ..  

بعدش که رفتم سر کار و اینقدر درگیر شدم که یادم رفت تا بهمن ۸۷ که باز وسوسه شدم و رفتم پیش دکتر الف و اون یه سری آزمایش خون و ادرار برای چک کردن تیروئید و بقیه مسائل داد تا قبل از عمل خوب همه ی جوانب رو بسنجه .. 

خوب نتیجه آزمایش می گفت مشکل تیروئید ندارم اما دچار کم خونی شدیدم و البته گلبولای قرمز خونم تغییر شکل حاد دارن که بازم دکتر الف ترجیح داد که با یه متخصص خون مشورت کنم چون توی لیپو ساکشن بیمار خون زیادی رو از دست میده و با توجه به کم خونی من این مسئله ممکنه دردسر ساز بشه و صد البته باید علت تغییر شکل گلبولا هم مشخص بشه ..  

 

زمان :‌ ۲۱/۱۲/۱۳۸۷ 

مکان : مطب دکتر ک.م  متخصص داخلی - استادیار دانشگاه و فوق تخصص خون و انکولوژی و شیمی درمانی  

  

تنهایی از سره کار رفتم مطب دکتر م که ازم سلول نمونه بگیره و بعد از رنگ کردنشون نتیجه رو بهم بگه .. وارد اتاق دکتر می شوم و یه آزمایش ساده حدود نیم ساعت کش میاد و توی اون نیم ساعت من چه چیزا و چه حرفایی از دکتر م سرشناس و معروف و معتبر که نمی شنوم بمونه .. معاینه های زائد و حرفهای چندش آور رو هم به این تراژدی اضافه کنید ... آخرشم صرفاْ برای تکمیل پرونده شماره موبایل ازم می خواد و شماره موبایلشم بهم میده که اگه کاری داشتم باهاش در ارتباط باشم و بعدم میگه فردا بیا نتیجه رو بگیر در صورتی که می دونم نیم ساعت بعدم می تونه نتیجه رو بهم بده .. 

 

وقتی از مطب در آمدم حس می کردم یه دل سیر کتک خوردم و فحش شنیدم در صورتی که هیچ دفاعی نتونستم از خودم بکنم .. حالت تهوع شدید داشتم ... زنگ زدم به بیتانم و ماجرا رو خیلی  خلاصه براش تعریف کردم و اون کلی دعوام کرد که چرا تنها رفتم دکتر و وقتی بهش گفتم شماره ایرانسلی که دست توئه رو به دکتر دادم .. گفت خیلی خوبه من فقط منتظرم که زنگ بزنه  

فرداش به مامانم گفتم برای گرفتن جواب بره ... جالب اینه که آقای دکتر بعد از تجویز دارو و نوشتن نامه برای دکتر الف جهت بلامانع بودن لیپو ساکشن .. به مامانم گفته بعد از تموم شدن داروهاش بیاد برای یه آزمایش دیگه .. 

واقعاْ چقدر یه آدم می تونه پر رو و بی حیا باشه ..  

خوب لیپو ساکشنم که دیگه افتاد برای سال ۸۸ .. فقط من موندم دکتر بازی دیگه چه جور کوفتی می تونه باشه !! 

تا یادم نرفته :

 سلام تالاسمی مینور .. به زندگی من خوش اومدی !  

 

[ پنج‌شنبه 29 اسفند 1387 ] [ 23:44 ] [ Yaprak ]
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 85085

بک لینک فا