X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

نه گفتنی !

تو را در کبیسه‌ترین سال دنیا پیدا کرده‌ام
طولانی‌تر از تمام سال‌ها دوستت داشته‌ام
بی‌انتهاتر از تمام جاده‌های دنیا
بی‌سرانجام‌تر از تمام جاده‌های پیش رو

  

7 روز از سال 87 مونده .. نمی دونم چرا ماه اسفند اینقدر زود می گذره ؟ انگار همه عجله دارن که یه سال پیر تر بشن .. آخره ساله و این یعنی بستن حسابهای مالی و از 9 صبح تا 11 شب شرکت بودن ..  

امروز فهمیدم برای با تو بودن فقط 2 ماه وقت دارم .. بعدش میری وطنت ... پیش خانوادت و دوستات ... پیش کسایی که دوستشون داری .. ولی من چی ؟  هیچ به این فکر کردی که من اینجا چی کار می کنم بی تو ؟  

خودت می دونی که من الان 3-4 ماهه دارم تشویقت می کنم که برگردی .. برای اینکه 10 سالگی امینه رو مثل 9 سالگیش از دست ندی .. برای اینکه یه دفعه چشماتو باز نکنی و ببینی که عروسیه بورائه و تو هنوز بودنشو تو خونه مزه مزه نکردی .. من می دونم باید بری .. خودم به فکرت انداختم که زودتر درخواست بدی به کمپانی .. اما دلمو چه کار کنم دردونه ؟ 

 چقدر تلخ شدم این روزا .. الان 50 - 60 روزه که همش غر می زنم به جونت .. باهات دعوا می کنم .. اما تو مهربونتر شدی .. هیچ وقت یادم نمیره استعفامو که نوشتم و گذاشتم رو میزت چه جوری اومدی دنبالم طبقه دوم و آرومم کردی ..  

امروز که کنارم نشسته بودی و داشتیم با هم حساب ماشین آلاتو در می آوردیم و تو مثل یه بابای مهربونو صبور اشتباهامو بهم می گفتی و می گفتی باید پروفشنال باشم حتی تو کار با ماشین حساب دلم می خواست زمان وایسه  و تا آخر دنیا من باشم و تو باشی .. فقط من و تو ..  

آخه کی می تونه جای تو رو تو قلب من بگیره .. تویی که مرهم بودی برای همه دردام ..  

یه ساعت پیش که گفتم دلم گرفته برای اولین بار بهم گفتی بلند گریه کن .. 

 تو این همه چیزو از کجا می دونی جیجیم .. چطور منو بهتر از خودم میشناسی ..  

چرا وقتی داشتی نگام می کردی به این فکر می کردی که اینجا نباشی اما ببینی من دارم چه کار می کنم .. باورم کردی یا نه ؟  

چی بگم .. چی بگم  .. دلم گرفته دردونه .. دلم گرفته    

دوستان میخواهند مرا بر سر عقل بیاورند

که از عشق فریاد نزنم

که نام تو را آهسته هجا کنم

دوستان من

گوش کنید:

حریق سر تا پای مرا گرفته است

شما حرف از تسلی میزنید                                                       

من این حریق را باید تا قبرستان میبرم

دوستان من

دعا کنید

دوباره متولد شوم

سیب های نشسته و کا ل را

به رودخانه روان کنم

تا پایان عمر به دنبال این سیب ها

کنار رودخانه بمانم

ناگهان چشم از رودخانه برداشتم

آسمان را نگاه کردم

دیدم

نیمی از عمر گذشته است و من هنوز به دنبال سیب ها هستم

همه عمر آرزوی سبد های میوه داشتم که

سیب ها را از رودخانه بچینم

در سبد های میوه بگذارم

به خانه که رسیدم

پیر بودم

در سبد فقط یک سیب  بود

حدس زدم

تو سیب را درون سبد میوه

به یادگار همه عمر من نهادی.

[ جمعه 23 اسفند 1387 ] [ 21:55 ] [ Yaprak ]
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 86065

بک لینک فا