نه گفتنی !

ساعت ۲ و نیمه عصره جمعه ست .. شرکتم .. پشت سیستم نرجس ( انبار دار شرکت ) .. یه پک عمیق می زنم به سیگاری که بین انگشتام جا خوش کرده .. این دهمین سیگاره تو این یک ساعت و نیم .. کم کم دارم معتاد میشما   

 وسط یه شهر سفید پوش .... تو ساختمون چهار طبقه شرکت ...  من و بسته سیگارم با هم عالمی داریم  ... دارم ماهسون گوش می دم ... چه صدایی داره این بشر 

وقتی کلمه های ترکی با آخرین ولووم پخش میشن تو ساختمون...یاد تو میفتم جیجیم ... دلم برات تنگ شده بیتانم .. از سه شنبه که رفتی ترکیه خیلی تنها شدم.. خیلی ...  

.

سه شنبه مهندس احمت ( مدیر فنی شرکت ) و بیتانم  ( مدیر مالی شرکت ) رفتن ترکیه ... بعد از 96 روز که ایران بودن ... به احتمال زیاد یه ماه بمونن اونجا و تو این یه ماه من باید هم کارای خودمو انجام بدم .. هم کارای بیتانمو .. هم پل ارتباطی بچه های شرکت باشم با باباسنقر ( مدیر عامل شرکت ) که فقط ترکی و انگلیسی بلده ...  

همین الان که داشتم هی نقطه می ذاشتمو اینتر می زدم داریوچ ( مسئول خرید شرکت ) زنگ زد به موبایلم .. گفت دارن با بابا سنقر میان اراک و این یعنی یه هفته ی وحشتناک ..  

میگه دوستم داره .. میگه می خواسته اول از همه به من خبر بده .... میگه تا کی بمونم اونجا ... 

دلم می خواد بهش بگم نیاد .. بگم دلم نمی خواد ببینمش .. اما می گم خیلی خوبه .. می گم یه هفته بمون  ... می گم اینجا خیلی برف اومده زنجیر چرخ ببند ...  

دیشب باز گیگیله سابق دلش هوای قدیمو کرده بود .. الان 18 روزه که باز برگشته به دنیای من.. باز برام اس ام اس میده .. باز باهام چت می کنه .. باز سر و کله اش تو خوابهای من پیدا شده ... 

تو این 4 روز بیتانم هر روز باهام حرف زده .. برام آف لاین گذاشته .. برام اس ام اس داده : الان پارک ترابزنم .. الان دارم میرم خونه برادرم .. الان دارم شام می خورم ...  

 . 

خدایا این پازل زندگی من کی کامل میشه .. کی به آرامش می رسم  کی ؟    

 

مدوسا .. عزیزم .. قربونت بره yaprak .. تو چند تا شماره موبایل داری جیگرررررررررررر ؟؟؟ ( آدرس بوک من پر شده از شماره های تو دخملم ) دیشب خواب بودم که اس ام اس داده بودی ... صبح دیدم .. مرسی که به فکر منی .. اینجا یه عالمه برف آمده ... پاشو بیا با هم بریم برف بازی  

تا من شروع کردم به نوشتن هی این موبایلم زنگ زد ..اول داریوچ بعدم بیتانم بعد مهندس احمت ... فستیوالشم حاج رضایی !!!!  

بیتانم یه کم ناراحت بود .. بورا نمره ی شیمی و آناتومی و یه درس دیگه اش 2 شده ..

یکم نگران بود .. کلی باهاش حرف زدم .. دلداری دادم .. گفتم اشکال نداره .. گفتم طبیعیه ... وقتی از یه مقطع میری مقطع بالاتر یه دفعه نمره ها افت پیدا می کنه ... بعدم ازش خواستم اموش و بتولو ببوسه از طرف من... رفت ناهار بخوره ...  

مهندس احمتو حاجی هم که در مورد کارای شرکت صحبت کردن .  

واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای الان بیتانم اومد آن لاین

 من برم یکم با عشقم چت کنم ..  

 

پایان

ساعت 15:55

[ جمعه 4 بهمن 1387 ] [ 15:57 ] [ Yaprak ]
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 85866

بک لینک فا